شاه محمود داعى شيرازى
20
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
من چو اين حال مختلف ديدم * نيك بر دين خود بلرزيدم بلكه اين علم را ز جمله علوم * از پى كار دين كنم منظوم بحثهاى همه اصول و كلام * آورم در هزار بيت تمام علمهاى دگر كنم همه ضم * تا شود سه هزار جمله به هم نيست دعوت مگر به قدر عقول * اينچنين آمد از خدا و رسول اين نه طامات و شطح و افسان است * نظم اين نوع سخت آسان است بلكه توحيد و حكمت است و اصول * پاك كرده ز حشو شعر و فضول 21 فصل اول سعادتنامه به « معرفت وجود » خداوند تعلق دارد : بر وجود تو اى إله به حق * هست هر ذرهاى گواه به حق هرچه از غيب در شهود آمد * هم ز جود تو در وجود آمد جمله اشيا به نطق حال فصيح * حامد صانعند در تسبيح شبسترى در اين فصل براهين فلسفى بر معرفت وجود احد يگانه ذكر مىكند ؛ تو گويى كه حرفهاى خويش به عنوان يك عارف را از ياد برده و فراموش كرده كه هم بر فيلسوفان و هم بر اين براهين چه مقدار طعن و تعريض داشته است . او مباحثى چون وجوب و امكان ، دور و تسلسل ، نياز ممكن به واجب و امثال آن را مطرح كرده و مورد بحث قرار مىدهد : هيچ ممكن ، به خويش هست نشد * شيب و بالا ، بلند و پست نشد دور ، باطل ؛ تسلسل است محال * اوست پس مبدأ و بدوست مآل ممكنيّت ز ممكنى منفك * نشود بىخلاف و شبهه و شك هرگز او واجب الوجود نشد * منبع فضل و فيض و جود نشد واجب آنگه نمىشود ممكن * گردش ذات كى بود ممكن زانكه قلب حقايق است محال * حاش لله ز ايزد متعال خود گرفتم كه مىبگشت صفات * منقلب كى شود حقيقت ذات صفت ذات هم نمىگردد * هيچ هستى عدم نمىگردد